یلدای 1394

یلدا
از واژه هایی است
که یک جور نوشته می شود ولی چند جور خوانده می شود !
گاهی کشیده و بلند .....
گاه خواب آلود ،
آنچنان که گویی چشمهای تو را نفس می کشد !
گاهی بمانند یک احساس ، و خواندنش !
و گاه مانند
احساسی خالی از هجاهای بی سر و ته .....
گاهی چندین و چند حرف و تصویر و خاطره در آن خوابیده است .....
و گاه
تنها تصویر یک شیشه ی بخار گرفته در سرما ،
که حالا پشت آن می نویسم :
« یلدا »
همان واژه ای که چند جور خوانده می شود !
کمی دیر است ، اما لطفا تو این شکلی بخوان :
یلدای بلند مبارک !

و حالا
بلندی اش را پیوند بزن
به خطوط تازیانه هایی که بر صفحه ی دلم کشیده ام
به هزار رنگ ..... هزار امید ..... هزار ایمان .....
اما تنها یک خیال ، خیال ِ تو !
خیال تو تا همه ی ناشنیده ها .....
تا پایانِ تمام خواب من .....
تا تعبیر صادقِ حرفهای بریده ی سر درِ خانه ام :
" نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد"


یلدای 1394 


